با احتساب سایت قبلی من

وبگاه حمید حاجی اسمعیلی اردکانی

در راه

در راه

به نام رب جلیل سلام و عرض ادب توفیقی دست داد تا چند روزی را در مسیر عتبات مقدسه گام بردارم. عتباتی که همچنان نیازمند رشد و تعالی بیشتر برای برداشت مادی و معنوی ماست. این مجموعه ی یادداشت ها به حول و قوه ی الهی استمرار خواهد داشت تا آن که شاید بتوان نمی از یمی برداشت و این علم را به کتابت نگاه داری کرد.  آمین .

حرکت کاروان های ما استان یزدی ها از مرز چذابه است. مرزی که هنوز فاصله دارد تا امکاناتش رو به راه شود اما این نام یاد آور فداکاری ها و ایثار گری هاست که به یاد و نام سید الشهداء سلام الله علیه گره خورده است.  البته این منظقه ی عزیز ، ما را به یاد فیلم ماندگار مرحوم ملاقلی پور با آن موسیقی زیبایش می اندازد با این تفاوت که از خدا خواسته ایم تا ما زایران بی مقدار حضرت ارباب ، لااقل «وحید »قصه باشیم. *در مورد این فیلم*

خلاصه پس از خراب شدن یک ماشین از چهار ماشینی که از اردکان آمدیم ، ساعت دو نصف شب به مرز رسیدیم و در موکبی ساده با دو پتو شب را با ندای الله اکبر به صبح رساندیم. خوابیدن در آن چادر بی آلایش فوق العاده زیبا بود.

بعد از صبحانه ای ساده به سوی پایانه ی نه چندان آماده ی چذابه رفتیم و منتظر دوستانی که ماشینشان خراب شده بود تا برسند. البته هدف من از انتظار ، همراهی با آنان و بهره بردن  از تجربیاتشان بود ولی عملا اتفاق دیگری افتاد که باعث تجربه ی بیشتر و نشانه ی لطف حضرت رب به این کمترین است. خلاصه ، بانگ اذان ظهر مصادف بود با آمدن جاماندگان و همراهی با احمد وهمسرش، حاج حسن و حاج حسین و همسرش، البته که محمد فتاحی ملقب به الفتاحی هم رییس کاروان و بلد بود. بعذ از صرف نهار صلواتی ، با هم به راه افتادیم و با گذر از مرز به سمت عراق رفتیم اما تصمیم  براین شد که ابتدا به کربلای معلی برویم  و چه تصمیم نیکویی!

کربلایی خلوت همراه با زیارتی متناسب ،گرچه شیطان راحت نمی نشیند. سوار بر یک مینی بوس با کولرهای روشن و همراه مداحی مردی از دیار داران اصفهان در راه بودیم و البته به یکی دو تا موکب هم سری زدیم و پذیرایی شدیم.موکب هاییی ساده و عاشقانه و البته متاسفانه غیر بهداشتی!

هشت ساعت زمان لازم بود تا با نماز در یکی از موکب ها ،به کربلای معلا برسیم .  موکبی که گوشت بره کباب می کرد و در خدمت زایران عزیز بود!  این همه همراه  بود با شوخی هایی که در ماشین پیش می آمد و برادر لری با عنوان نهی از منکر شیرین کاری هایی می کرد.

ساعت حدودا یازده ی شب بود که گنبد طلایی قمر منیر بنی هاشم علیه السلام خود نمایی کرد . البته تصورم این بود که با تجربه ها جایی یا موکبی سراغ دارند ولی نشد . به فندقی رفتیم شبی پانزده دینار که برای عزیزان گران بود و در نهایت خسته به حرم سقای غیور پناه آوردیم تا خبر خوشی از سید کمال شاکر از دوستان عزیز  و یارانش دریافت کردیم.

فندق المسلمانی!

بسیار شاد این دفعه با اطمینان قلب به سمت ضریح مظهر ابو فاضل علیه الصلوه و السلام حرکت کردم و حضرت عنایتی داشتند. این تجربه ی خوب با حضور  در «المسلمانی» کمی تغییر کرد تا جایی که فهمیدیم این فندق با ضم فاء فندق با رفع فاء هم نیست. خواستیم جا را عوض کنیم برای فردا  اما نهایتا همان جا ماندگار شدیم با شبی پنج دینار.

فردا بازدید از خیمه گاه داشتیم همراه با برادر زن احمد ، حقا بازدید از خیمه گاه شور انگیز بود و خریدن چفیه ای عربی که ظاهرا ساخت هند بود ، فضا را آرایش می داد تا به عتبه ی مقدسه ی سرور شهیدان عالم علیه السلام رفتیم و آن زیارت هم به اذن مولا علیه السلام بود. مردی ایرانی را زیارت کردیم که خادم حرم الحسین علیه السلام شده بود با وجود مال و ثروت فراوان اما از کند بودن روند کارها در مورد صحن جدید حضرت حسین بن علی علیهما السلام شکایت می کرد که نه ! حالا که کار دست ایرانی ها هم هست ، خوب پیش نمی رود. این سخن مرا به فکر فرو برد که چگونه؟ اما بعدا به زودی جوابش را یافتم و شاید مهم ترینش این باشد که مدیریت این اعتاب در دست ایرانی های آباد گر نیست و متاسفانه تنبلی و ضعف مدیریت صاحبان وضع را بغرنج کرده است. بگذریم

در آن حرم نورانی ،جمله ی :« قال سید الکونین : حسین منی و انا من حسین »، بر سر در ورودی ضریح مظهر، بسیار برایم خیره کننده بود. اصلا آن جا اگر مانع نباشد روضه نمی خواهد ! … مرگ بر شما پستان روزگار که این چنین حرمت نگه داشتید!

********************************* پایان بخش اول

در تاريخ ۱۳/آبان/۱۳۹۶ بدون دیدگاه برچسب ها :

درباره نويسنده

من معلم و اندکی طلبه ام .....

وبسایت

دیدگاه خود را بیان کنید



یک + یک =

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است
طراحي و توسعه  : توسط مدیر وبگاه